تبلیغات
دو پلــه مانده تا آینـــده - کلی خاطره با چاشنی برگای پاییزی-39

کلی خاطره با چاشنی برگای پاییزی-39

چهارشنبه 22 مهر 1394 03:32 ب.ظ

نویسنده : Flashy girl


ســـــــــلام

حال و احوال ؟؟

منم عالــــیم مثل همیشه شاد و پر انرژی

توی این 22 روز غیبت انقدر اتفاق خوب و بد افتاد

که نمیدونم از کدوم شروع کنم؟؟!!

خب روز اول مهر خوبی بود

اکثر دبیر هامون عوض شدن

و مدرسمون خیلی خیلی خلوته

کلاس ماهم 20 نفریه...

درسامون سنگین اما شیرینه و من با علاقه کامل به درسا گوش میدم

و خیلی خوب هم میخونم ... ساعت 3 هم تعطیل میشیم

و امسال داخل خود مدرسمون ازمون های قلم چی برگذار میشه :)

اما خاطره ی بد...روز عید قربان طبق معمول

خونه مامان جون جمع بودیم

که یه دفعه اخبار فاجعه منا به گوشمون رسید

همه شکه شدیم چون پدر بزرگ من هم اونجا بودن

ما همه همزمان به بابابزرگم زنگ میزدیم

اما جواب نمیداد:(

بالاخره بعد از 5 ساعت بی قراری فهمیدیم بابابزرگم سالم اند

خدا به خانواده هاشون صبر بده چون ما کاملا درکشون میکنیم

شنبه هم ولیمه بابا بزرگم بود

خب حالا خاطرات خوب

دیروز از طرف مدرسه یه اردو یا بهتره بگم سفر کوتاه به دماوند رفتیم

که باغ یکی از معلم ها بود و خیلی خوش گذشت

و ساعت 8 شب رسیدیم...

خلاصه این مدت خیلی خوش گذشت

راستی دیشب مرحله اخر خندوانه بود :)

فرا رسیدن ماه محرم روهم تسلیت میگم...

دندون عقلم هم در اومده

دوستتون دارم و خدافظ





دیدگاهها : به پســـت ثابت بده عــزیزم
آخرینویرایش: جمعه 24 مهر 1394 09:01 ق.ظ