تبلیغات
دو پلــه مانده تا آینـــده

A thousand years

جمعه 7 آذر 1393 11:39 ق.ظ

نویسنده : Flashy girl

Heart beats fast

Colors and promises

How to be brave

How can I love when I'm afraid to fall

But watching you stand alone

All of my doubt suddenly goes away somehow

One step closer

I have died every day Waiting for you

Darlin' don't be afraid

I have loved you for a thousand years

I'll love you for a thousand more

Time stands still

Beauty in all she is

I will be brave

I will not let anything take away

What's standing in front of me

Every breath

Every hour has come to this

One step closer

I have died every day Waiting for you

Darlin' don't be afraid

I have loved you for a thousand years

I'll love you for a thousand more

All along

I believed

I would find you

Time has brought Your heart to me

I have loved you for a thousand years

I'll love you for a thousand moooore

One step closer

One step closer

I have died every day Waiting for you

Darlin' don't be afraid

I have loved you for a thousand years

I'll love you for a thousand more
 
All along

I believed
 
I would find you

Time has brought Your heart to me

I have loved you for a thousand years

I'll love you for a thousand moooore




دیدگاهها : comment
آخرینویرایش: سه شنبه 25 خرداد 1395 05:08 ب.ظ

grace unplugged_58

چهارشنبه 5 آبان 1395 04:46 ب.ظ

نویسنده : Flashy girl

Image result for grace unplugged boy f r i e n d scene

سلام بعد از سال ها

چطور مطورید؟؟

امروز تصمیم گرفتم از یکی از قشنگ ترین فیلم هایی که دیدم بست بذارم

به نام:

Grace unplagged

داستان درمورد دختری به نام گریس تری هستش

که از کودکی موسیقی(گیتارو بیانو و...)و خوانندگی رو

از بدرش که یه خواننده بوده یاد میگیره 

بدرش یک مسیحی مذهبی بود که توی کلیسا اهنگ میخوند

فیلم اینطور شروع شد که گریس و بدرش درحال خواندن در کلیسا هستن

اما وقتی که نوبت خوندن تکی گریس میشه

گریس ازخودبیخود میشه و اون طوری که دلش میخواد اهنگ میخونه

مثل خواننده های معمولی نه کسی که توی کلیسا اهنگ میخونه
اون روز گریس و بدرش کمی درمورد قانون شکنی گریس بحث میکنن

اما دعوا به خوشی تموم میشه:)

روز بعد مردی میانسال به دیدنشون میاد

که دوست قدیمی بدر گریس بوده و تو کار اهنگه

اون طور که فهمیدم روز قبل اهنگ خوندن گریس رو دیده بوده و

از کارش خیلی خوشش اومده بوده

اون روز هم اومده بود خونشون تا از گریس بخواد باهاش کار کنه

Image result for grace unplugged struggling scene

اما بدرش قبول نمیکنه...اون شب گریس و بدرش چنان دعوایی میکنن

سر اینکه گریس قانون شکنه و چنین اهنگ خوندنی مناسبش نیست

(الگو گریس یه خواننده بوده و سعی میکرده مثل کلیب های اون خواننده اهنگ بخونه)

 بدرش اونو از گروه موسیقی و البوم جدیدش اخراج میکنه

همون شب گریس برای اون مرده اهنگشو میفرسته

و اونم قبول میکنه

Image result for grace unplugged struggling scene

روز بعد گریس ازخونه فرار میکنه و به یه شهر بزرگ که اون مرده دعوتش

کرده بود میره 

Image result for grace unplugged video scene

Image result for grace unplugged struggling scene

 اون شب اولین اجرا به سبک خودش رو توی یه کلاب برگذار میکنه


Image result for grace unplugged crying scene

روز ها میگذره و گریس معروف میشه

کنسرت های مختلف میذاره

ویدیو کلیب میسازه

و البوم میسازه

Image result for grace unplugged crying scene

Image result for grace unplugged crying scene

Image result for grace unplugged videoclip makong  scene

و با مجری معروف تلویزیون دوست میشه


Image result for grace unplugged videoclip makong  scene

اما بعد مدتی میفهمه که تمام خواننده شدنش و 

دوست شدنش با مجری معروف تلویزیون و حتی اون مردی که دوست بدرش بوده

بازیش میدادن

فقط بخاطر منافع خودشون

 بالاخره گریس تصمیمش رو میگیره

Image result for grace unplugged boy f r i e n d scene

اون با بسری که همسایش بود اشنا شد و یه روز به خونشون برای شام رفت

و اون شب با دیدن کانون گرم خونوادش متحول شد

Image result for grace unplugged videoclip makong  scene

 و با یه اهنگ معذرت خواهی

به کلیسا برگشت...بدر و مادرشم با اغوش باز قبولش کردن


Image result for grace unplugged video scene

و در اخرین صحنه دو سال بعد رو نشون میده که گریس توی یه کنسرت خیلی 

خیلی بزرگ درحال خوندنه اما این بار با بدرش :)

و همسرش که اون بسره باشه داره تشویقش میکنه :)



دیدگاهها : fix post
آخرینویرایش: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 03:51 ب.ظ

مار-57

پنجشنبه 18 شهریور 1395 10:24 ب.ظ

نویسنده : Flashy girl

من همیشه اینگونه نیستم
گاهی تلخ و به زهری مارم

اما نه ماری مرا گزیده

و نه من جام زهر مار را نوشیده ام!

گاهی فقط احساس میکنم من خود مار هستم

آری من ماری با نیش های خطرناک و کشنده ام

اما نه کسی را میگزم و نه زهرم را در جام زیبای بلورین

به جای شراب میفروشم!

من منم

ماری که هیچ کس نفهمید

در بس نیش های کشنده اش بهشتی از جنس الماس است

بهشتی که کلید گشایش درش بوسه ای بر لبان است!

اما کیست که از بوسیدن لب های یک مار لذت برد؟

 بس میشود حال و روز بیرزنی را که طلب طعام از شاهزده زیبا

میکرد و جواب رد شنید را درک کرد

اما نمیشود حال و روز شاهزاده را بس از تبدیل شدن بیرزن به یک

زن زیبا را درک کرد!

زیرا مار زیبا شدن کشک است!

آن هم دربرابر افرادی که هیچ گاه طعم شیرین زهرم را نچشیده اند

اما مدام از خطرناک بودنش سخن میگویند


گویی  جمله ازماست که بر ماست دروغ است

اگر من بودم مینوشتم: (از انهاست اما بر ماست!)

بایان

نوشته شده توسط فلشی گرل





دیدگاهها : fix post
آخرینویرایش: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 03:52 ب.ظ

غم انگیز ترین رویاـ56

یکشنبه 17 مرداد 1395 09:46 ب.ظ

نویسنده : Flashy girl
عکس های رویایی، خیال انگیز و سوررئال بسیار زیبا
عکس های رویایی، خیال انگیز و سوررئال بسیار زیبا
عکس های رویایی، خیال انگیز و سوررئال بسیار زیبا عکس های رویایی، خیال انگیز و سوررئال بسیار زیبا

غم انگیز ترین رویای من وقتی محقق میشود

که احساس کنم دگر رویای من شیرین نیست

مزه ی طلخی دارد

گمان کنم غمگین است

ای رویای قشنگ من

به یاد می اوری؟؟

ان روز ها که در میان تمام ابر های سیاه زندگی ام

خورشید اسمانم شدی؟؟

ای شیرین ترینم

یادت هست روزی را که همچون یک دریاچه نقره ای درخشان

بر افق دیدگانم امیدوارم کردی؟؟

آن زمان که با صدای زیبایت

قصر بی نام ذهنم را که بر روی سنگ های نا امیدی

خفته بود بیدار کردی؟؟!!

اکنون زمان جبران است

آری ...هنوز وقت دارم

وقت دارم تا محلت محقق شدن غمگین ترین رویایم را

به سنگی که تشنه ی خفتن دوباره ذهن بی نامم هست 

ندهم

ای شیرین ترین رویای غمگینم

آری هنوز هم  وجودت را میشود

با شیرینی عسل مانند به جا مانده از اخرین ویرانی ات احیا کرد

 آری روزی می یابمت

روزی می یابمت

روزی می یابمت

نوشته شده توسط فلشی گرل

نوشته شده در دو دقیقه





دیدگاهها : fix post
آخرینویرایش: یکشنبه 17 مرداد 1395 10:08 ب.ظ

unnamed-55

یکشنبه 3 مرداد 1395 07:53 ب.ظ

نویسنده : Flashy girl

pictures of joker (عکسهایی از جوکر) 1


i swear imnot a monster




دیدگاهها : fix post
آخرینویرایش: یکشنبه 3 مرداد 1395 07:58 ب.ظ

ماه نوـ54

پنجشنبه 20 خرداد 1395 04:57 ب.ظ

نویسنده : Flashy girl


دیشب خواب دیدم

رویای من عادی بود.فقط گشت و گذاری مبهم

در میان خاطره های قدیمی...

همچنان که تصویر های ذهنم عوض میشدند من هریک 

از تصویر های قبلی را فراموش میکردم.

آخرین تصویر تنها تصویری بود که در ذهنم باقی میماند.

تصویر بی معنایی بود...

درست شبیه به صحنه نمایش بود.

بالکنی درشب...ماه نقاشی شده ای اویخته از اسمان.

دختری را دیدم که با لباس خواب به نرده ی صحنه نمایش تکیه داده و

با خود حرف میزد.

تصویر بی معنایی بود... اما وقتی با تلاش ارامی به عالم هشیاری

برگشتم ( ژولیت  در ذهنم باقی مانده بود.

از جام تکون نخوردم و فقط فکر کردم...

به ژولیت فکر کردم.نمیدواستم اگر رومئو اورا ترک کرده بود 

او دست به چه اقدامی میزد؟

نه به خاطر اینکه رومئو تبعید شده بود بلکه برای اینکه علاقه اش را

به او از دست داده بود...اگر رزالین روشنایی روز را به او داده بود

و او تصمیمش را عوض کرده بود...چه اتفاقی می افتاد؟

اگر رومئو جای ازدواج با  ژولیت فقط نابدید شده بودچه بیش می امد؟

اما مطمئن بودم که ژولیت دیگر نمیتوانست به زندگی سابقش برگردد...

در این مورد شکی نداشتم.حتی اگر انقدر عمر میکرد که موهایش خاکستری

شوند...هر زمان که چشم هایش را می بست ممکن بود تصویر

رومئو را در بشت بلک هایش ببیند.

نمیدانم ایا زولیت راضی به ازدواج با باریس میشد؟


باریس نقش مهمی در داستان نداشت فقط ضرب لاجی برای تحت

فشار قرار دادن زولیت . اما اگر باریس شخصیتی فراتر از ان داشت چه؟

اگر باریس تنها دوست ژولیت بود چه؟

اگر باریس تنها کسی بود که ژولیت میتوانست در مورد

حقایق وحشتناک رومئو با او صحبت کندچه؟

اگر باریس تنها کسی بود که به راستی ژولیت را درک میکرد چه؟

اگر باریس صبور و مهربان بود چه؟

اگر باریس واقعا خواهان شادی ژولیت بود چه؟

اگر ژولیت عاشق باریس میشد چه؟

البته نه از نوع عشقی که به رومئو داشت چه؟

عشقی که او نیز خواهان شادی باریس باشد...

اگر رومئو واقعا رفته بود و دیگر بر نمیگشت 

ایا اهمیتی داشت که ژولیت دست دوستی باریس را بنا به تمایل

او بفشارد ؟

اما...رومئو واقعی تصمیمش را عوض نکرده بود

برای همین مردم هنوزنام اورا به خاطر دارند...

نامی که تا ابد در کنار نام ژولیت هست...

رومئو و ژولیت

اگر ژولیت رومئو را فراموش میکرد و با باریس ازدواج میکرد

این ماجرا هرگز به داستانی به یاد ماندنی تبدیل نمیشد...)

(محشر شد...همشو با احساس نوشتم)





دیدگاهها : fix post
آخرینویرایش: چهارشنبه 26 خرداد 1395 01:52 ب.ظ

سوال؟53

جمعه 3 اردیبهشت 1395 07:07 ب.ظ

نویسنده : Flashy girl

قلب سیاه

روح سیاه

حوصلشم سر رفته

میخواد بازی کنه...

میای بازی؟؟

بالا بشت بوم میبینمت

++++

یه سوال داشتم بچه ها...

به نظرتون این دنیا قشنگه؟

جواب من منفیه

ایا من به شما بدی کردم؟؟

حتما جوابتون منفیه

حالا سوال من اینه که...

چرا جواب خوبی هام رو با بدی میگیرم؟

مگه من چه بدی کردم؟؟؟

و یه ب.ن برای یه افرادی:

که عزیز دلم...برو تو گوگل معنی دوست واقعی رو سرچ کن

خداحافظ







دیدگاهها : fix post
آخرینویرایش: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 09:00 ب.ظ

moriarty-52

سه شنبه 31 فروردین 1395 03:36 ب.ظ

نویسنده : Flashy girl




دیدگاهها : fix post
آخرینویرایش: سه شنبه 31 فروردین 1395 03:38 ب.ظ

خاطرات سال 95-51

جمعه 6 فروردین 1395 10:45 ب.ظ

نویسنده : Flashy girl
Kristen Stewart Smile HD wallpaper for Standard 4:3 5:4 Fullscreen UXGA XGA SVGA QSXGA SXGA ; Wide 16:10 5:3 Widescreen WHXGA WQXGA WUXGA WXGA WGA ; HD 16:9 High Definition WQHD QWXGA 1080p 900p 720p QHD nHD ; Other 3:2 DVGA HVGA HQVGA devices ( Apple PowerBook G4 iPhone 4 3G 3GS iPod Touch ) ; Mobile VGA WVGA iPhone iPad PSP Phone - VGA QVGA Smartphone ( PocketPC GPS iPod Zune BlackBerry HTC Samsung LG Nokia Eten Asus ) WVGA WQVGA Smartphone ( HTC Samsung Sony Ericsson LG Vertu MIO ) HVGA Smartphone ( Apple iPhone iPod BlackBerry HTC Samsung Nokia ) Sony PSP Zune HD Zen ; Tablet 2 ;

سلام دوستان سال نو مبارک:)

امروز با خاطرات هفته اول عید در خدمتتون هستم:

× یکی از دلایلمون این بود که دختر عمم که امریکا زندگی میکنه و 

6م دوباره برواز داره به امریکا و روز دوم عید هم میره مسافرت

توی مهمونیمون باشه

برای همین مهمونی ما روز اول عید برگزار شد:)

با حضور مهمان ویِزه دختر عمه ساناز

و بقیه اقوام بدری

روز دوم عید با دیدو بازدید و اجیل خوری گذشت:)

و روز سوم عید منزل دایی عزیز دعوت بودیم

روز چهارم باز هم ما میزبان بودیم

با مهمان های خانواده مادری:)

و امیر حسین عزیزم

روز بنجم عید باز هم دید و بازدید

با یکم تفاوت

چون امسال اولین سالی بود که به منزل دایی کوچیکم میرفتیم:)

دایی کوچولو تابستان بارسال ازدواج کرد :)

امروز هم میزبان دختر خالم و تازه نامزدش بودیم

این روزای قشنگ بهترین روزای عمر منه

زمانی که شاید چندین سال بعد هیچ وقت برنگرده

شاید ازشون دور باشم

و تنها خاطراتی که میمونه همین خطوطه

فردا هم مسافر هستیم:)

بیش به سوی مازندران :))

New Moon Twilight HD wallpaper for Standard 4:3 5:4 Fullscreen UXGA XGA SVGA QSXGA SXGA ; Wide 16:10 5:3 Widescreen WHXGA WQXGA WUXGA WXGA WGA ; HD 16:9 High Definition WQHD QWXGA 1080p 900p 720p QHD nHD ; Other 3:2 DVGA HVGA HQVGA devices ( Apple PowerBook G4 iPhone 4 3G 3GS iPod Touch ) ; Mobile VGA WVGA iPhone iPad PSP Phone - VGA QVGA Smartphone ( PocketPC GPS iPod Zune BlackBerry HTC Samsung LG Nokia Eten Asus ) WVGA WQVGA Smartphone ( HTC Samsung Sony Ericsson LG Vertu MIO ) HVGA Smartphone ( Apple iPhone iPod BlackBerry HTC Samsung Nokia ) Sony PSP Zune HD Zen ;



دیدگاهها : fix post
آخرینویرایش: جمعه 6 فروردین 1395 10:56 ب.ظ



تعدادکلصفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...